تبليغاتX
خموشانه

خموشانه

زان يار دلنوازم شكري است با شكايت گر نكته دان عشقي خوش بشنو اين حكايت

میان خواب و بیدار...خواب یا بیدار

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

...

در خواب هایم خانه ی بزرگی هست با سقف بلند، پنجره های بلند، پرده های بلند آویخته که در باد می رقصند، با حیاط بزرگ و سبز... خانه ای که گویا مدتهاست به خود رها شده است... من گاهی در آن زیباترین خاطرات کودکی ام را مرور می کنم...عشقهای کودکی ام را...دخترکی را می بینم که موهای لخت اش روی شانه هایش ریخته و وقتی می دود موهایش توی هوا رقصان به این سو و آن سو می روند ... نامش فرزانه بود... آن هایی را می بینم که دوستشان دارم... چه آنها که رفته اند، چه آنها که هستند اما از من فاصله گرفته اند و دور شده اند...و هر طرف ازین خانه هنگامی که ازآن خارج  می شوم به یکی از جاهایی می رسد که در آنها خوش و خرم بوده ام... مثل باغ های فندق پیرکوه یا خانه ای که دهه ی 60 در آن بچه های فامیل را دورخودم جمع می کردم که برایشان قصه ای بگویم... آه... در قلبم غم شیرینی حس می کنم که ... یک اتفاق عجیبی برایم افتاده؛ نمی دانم بیدار بودم یا خواب...اما میدانم دیدم که مرا در حیاط همان خانه ی بزرگ به خاک می سپردید و من... غم تلخ عجیبی داشتم... دلم برای آن خانه، برای آن دیوارهای بلند، برای پرده های رقصانش، برای پنجره های بزرگ پرنورش و برای ارواح مهربان و خندان آن همه آدمهای دوست داشتنی تنگ می شود... نمی دانم خواب دیده ام یا در بیداری کسی این تصاویر را روی پرده ی خاک گرفته ی قلبم انداخته است... اما می دانم که این تصاویر را دیده ام... آیا خبری درراه است؟ آیا مژده ای می رسد؟! نکند که دیگر حتی در خواب هم آن خانه را نبینم... آخر من توی آن خواب مرده ام... اما امید را نباید از دست داد! حتی اگر مرده باشم شاید روحم دوباره به همان خانه برود

...

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 14:6  توسط خاموش  | 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

رویایی که از آن دست برنمی دارم

!

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 20:32  توسط خاموش  | 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شام در کنار تخت استاد سرد شده است. ظاهرا ديگر نيازي به خوردن غذا نيست.
پزشکان و مسئولان بيمارستان دانشگاه به اين نتيجه رسيدند که معالجه روي قلب استاد ديگر اثري ندارد.
لذا آنژيوکت چند دارو براي ادامه تپش قلب از رگ دست راست و آنژيوکت تزريق مسکن درد از دست چپ ايشان را خارج و حتي ماسک تامين اکسيژن که ديگر ريه ها قادر به تامين آن نبود را برداشته اند و تنها سنسورهاي تپش قلب روشن است.
 شگفت اينکه در چنين حالتي در کمال حيرت پزشکان و متخصصين بيمارستان کانتونال دانشگاه ژنو، پروفسور حسابي در آخرين لحظات حيات به چيزي جز مطالعه و افزايش دانش نمي انديشد.
  اين تصوير منحصر به فرد را يکي از کارکنان خود بيمارستان به عنوان يک تصوير تکان دهنده و تاثير گذار ثبت کرده است .
    تصویری از آخرین لحظات حیات پرفسور حسابی

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 19:56  توسط خاموش  | 

لبخند هدایت

 

گاهی خنده بیخ گلویم را می گیرد!
آخرش هیچ کس نفهمید ناخوشی من چیست...
همه گول خوردند...

"هدایت"

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 0:42  توسط خاموش  | 

...

آنقدر این روزها تنها و خسته ام که هرشب بغضم را روی شانه های پهن ومهربان مرگ می شکنم

|!

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 1:48  توسط خاموش  | 

نه! نمی توانم

...

وقتی تمام راه ها برای فرهنگ بسته است

وقتی نه حرفی می توان زد، نه چیزی دید نه چیزی شنید

وقتی سود  و قدرت اولویت اول است

...

من نمی توانم

نه

نمی توانم

!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 0:31  توسط خاموش  | 

...

 

جهان را اينگونه پايان است

جهان را اينگونه پايان است

جهان را اينگونه پايان است

نه با صداي انفجار، كه با ناله ي آهي

.

تي.اس.اليوت

*************************

این یکی از نظریه های پیش بینی نابودی زودهنگام زمین است


 نابودی نسل زنبورها


36 درصد از کندوهای زنبور در ایالات متحده در زمستان 2008 به دلیل اختلالی به نام اختلال نابودی کلونی زنبورها از بین رفتند. این اختلال که طی آن تمامی زنبورهای کارگر یک کندو به صورت ناگهانی می میرند و تنها زنبور ملکه به جا می ماند در چندین کشور اروپایی از جمله فرانسه، بلژیک، ایتالیا، پرتغال و اسپانیا رواج یافته است. تاکنون دلایلی مانند آفتها، تغییرات شدید جوی و امواج تلفن همراه عوامل بروز این اختلال اعلام شده اند اما تاثیر هیچ یک از آنها تاکنون به اثبات نرسیده است و از آنجایی که تاکنون درمانی موثر نیز برای کنترل این اپیدمی ارائه نشده است، پیش بینی می شود نظریه انقراض زنبورها به زودی به واقعیتی تلخ تبدیل شود. با توجه به این حقیقت که پرورش بسیاری از محصولات کشاورزی از جمله سویا، پنبه، دانه های روغنی مانند بادام، انگور، سیب و گلهای آفتابگردان نیازمند حضور زنبورها بوده و فعالیتهای این حشرات کوچک بر روی تولید 30 درصد از غذای جهان تاثیری مستقیم به جا می گذارد، بالاترین احتمال نابودی حیات در اثر پدیده ای طبیعی به این نظریه ارائه شده و 7 از 10 تخمین زده شده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 22:35  توسط خاموش  | 

بیداد رفت

باور نمی کنم این همه درد را

...

بيداد رفت لاله‌ي بر باد رفته را
يا رب خزان چه بود بهار شکفته را

هر لاله‌اي که از دل اين خاکدان دميد
نو کرد داغ ماتم ياران رفته را

جز در صفاي اشک دلم وا نمي‌شود
باران به دامن است هواي گرفته را

واي اي مه دو هفته چه جاي محاق بود
آخر محاق نيست که ماه دو هفته را

برخيز لاله بند گلوبند خود بتاب
آورده‌ام به ديده گهرهاي سفته را

اي کاش ناله‌هاي چو من بلبلي حزين
بيدار کردي آن گل در خاک خفته را

گر سوزد استخوان جوانان شگفت نيست
تب موم سازد آهن و پولاد تفته را

يارب چها به سينه‌ي اين خاکدان در است
کس نيست واقف اينهمه راز نهفته را

راه عدم نرفت کس از رهروان خاک
چون رفت خواهي اينهمه راه نرفته را

لب دوخت هر کرا که بدو راز گفت دهر
تا باز نشنود ز کس اين راز گفته را

لعلي نسفت کلک در افشان شهريار
در رشته چون کشم در و لعل نسفته را

شهريار
+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 22:8  توسط خاموش  | 

غریو را تصویر کن

 

سکوت‌ آب‌ مى‌تواند
خشکى‌ باشد و فرياد عطش 
‌سکوت‌ گندم‌ مى‌تواند
گرسنگى‌ باشد و غريو پيروزمند قحط
‌همچنان‌ که‌ سکوت‌ آفتاب
‌ظلمات‌ است
‌اما سکوت‌ آدمى
‌فقدان‌ جهان‌ و خداست
غريو را تصوير کن

*
‌عصر مرا
در منحنى‌ تازيانه‌ به‌ نيش‌خط‌ِ رنج
‌همسايه‌ى‌ مرا
بيگانه‌ با اميد و خدا
و حرمت‌ ما را
که‌ به‌ دينار و درم‌ بر کشيده‌اند و فروخته
‌تمام‌ الفاظ‌ جهان‌ را در اختيار
داشتيم‌ و آن‌ نگفتيم
‌که‌ به‌کار آيد

*
چرا که‌ تنها يک‌ سخن
‌در ميانه‌ نبود
آزادى
‌ما نگفتيم
‌تو تصويرش‌ کن

"احمد شاملو"                         

 

غریو

نقاشی روی رنگ روغن

علیرضا اسپهبد

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم مرداد 1388ساعت 11:13  توسط خاموش  | 

نوشته ی نادر ابراهیمی از کتاب افسانه ی باران

 

 

مردم عقیده ای دارند. خوب! چکار می شود کرد؟مردم ساده و روستایی افکار کهنه و خنده آوری دارند. این افکار به قدرپیرترین درخت دنیا ریشه در زمین و زمان دارد؛ و شاید، کسی چه می داند،ریشه هایی در آسمان.ما باور نمی کنیم. اصلا برای ما خوب نیست که این حرفها را باور کنیم. اما- چکار می شود کرد؟ آنها می گویند اگر یک شب از آسمان ستاره ببارد، تمام بیماران شفا می یابند، همه ی دردها خوب می شود، از زمینهای خشک، گیاهان خوب می روید، هر غمگینی شاد و هر گرهی باز می شود، از هر دانه ای که دهقانی بکارد هشتاد دانه می آید، هرکس آرزویی دارد آرزویش برآورده می شود، هر عاشقی به معشوق می رسد هر دوستی به دوست، دشمنی از میان می رود و دیگر هیچ پرنده، آواز بد نمی خواند. بله، آنها می گویند یک شب حتما از آسمان ستاره خواهد بارید. این عقیده ی آنهاست. خوب چکار می شود کرد؟ مردم ساده و روستایی افکار کهنه و خنده آوری دارند...

یک شب، یک شب خیلی غریب از آسمان به جای قطره ی باران ستاره ریخت. شب، غرق ذر ستاره بود زمین، اما غریب تر اینکه این شب را هیچکس به یاد ندارد. خدایا! آخر بعد از هزار سال، نه، بعد از تمام زمان از آغاز تا پایان، یک شب از آسمان به جای قطره ی باران ستاره ریخت. این شب را چرا هیچکس به یاد ندارد؟اصلا چطور شد که این شب را هیچکس ندید؟

حکایت اینطور بود:

نزدیکیهای غروب بود که یک ورق سبز و سفید و آبی و سرخ ابر نورانی از کنج دور آسمان راه افتاد.

...                                                                                                              ادامه دارد

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 20:6  توسط خاموش  |